اولین بارونی پاییزی
امروز صبح
صدای نم نم بارون تو خونه پیچیده بود
خیلی صدای بارون رو دوست دارم .
و تو خونه برای رادوین میخوندم بارون بارون بارون ه هی بارون بارون بارون ه هی .................... رادوین هم برام میخندید . 
در تراس رو باز کردم وقتی بوی نم بارون بهم خورد کلی ذوق مرگ شدم
احسان هم زنگ زد گفت بیرون کار نداری ؟بعد 1 الی 2 ساعت وقتش ازاد بود
منم از این فرصت استفاده کردم
با رادوین زدیم بیرون تا از هوای تمیز استفاده ببریم
از طرفی هم رفتم پول تلفن و برق رو دادم این سری خیلی زیاد اومده بود . 
با بچه ها چند شب پیش رفتیم پارس سینا قرار گذاشتیم که این هفته دسته جمعی بریم چالوس .
متیم و ملینا و نگین و سامان و امیر رضا و احسان و رادوین و خودم . و احسان قراره که یه ویلای کوچیک بگیره و 2 شب رو در کنار هم خوش بگذرونیم
خدا کنه هوا سرد نباشه و رادوین سرما نخوره .

رادوین در لباسشویی

رادوین جونم وقتی تو خیابون هستیم بعضی جاها رو میشناسه و اشاره میکنه و بلند میگه ااااااااااااااااااااا یا اگه پارکی رو ببینه دیگه طاقت نداره و بلند میگه اااااااااااااااااااااا
خیلی دوست داشتنی شده .
تو که هستی تقویم از کار بی کار میشود و همه فصل ها برای من بهارند .دوستت دارم رادوین عزیزم 


اولین بارونی پاییزی
